نویسنده :
یزدان سلحشور - ساعت ۱۱:٢٥ ق.ظ روز سهشنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
خصوصی!چاردیواری... زندان است!
یک:
صبح است که از طاس تو... ورّاجترم!
شش حُفره و... جُفت و...بنگ!...لیلاجترم!
جوخه...دیوار...«هان...تقاضا؟سیگار؟»
-«آتش...لطفاً! به بُرد...محتاجترم!»
دو:
آخیش!...تب و... لبات!...که باید...نرود!
ای کاش... که حرف...هی... نیاید...نرود!
«می»...ماه...تنات...سکوت...؛هی صبح! نیا!
شب... مستتر از من است... شاید...نرود!
13 دی 90